اوی من ...

 

 چند روز پیش رفتم عکاسی. پاییز نصف جهان را که دیده ای؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 نصف جهان شاهزاده ای شده بود در رخت عروسی. ( چه تشبیه بی قواره ای . ذوقم

 

 را ازدست داده ام این روزها) 

 

 بماند. می گفتم...... چند روز پیش رفتم عکاسی. با آلفونسو.

 

 بودنش غنیمت است در این خراب آباد. تنها آدم نزدیک این روزها.همراه خل بازی هام.

 

 مدام اما یاد تو......... که کاش بودی....این جا. کنار من ......  

 

 که چه همه......

 

 یا آدریان که وظیفه ی او بود همراهی من..........

 

 هیچ کس اما نبود..........

 

 من بودم و آلفونسو که حضورش هیچ ناتمام نیست. تمام

 

 تمام  است آلفونسو . و من غرق شدم در پاییز نصف جهان و جاده هاش و یاد

 

 تو و .......  

 

 باز هم آذر. آذر و شعبده هاش. آسمان صورتی شب. باران. سرما.....

 

 سرمای خزنده ای است امشب. این جا.

 

 هیچ شعله ای گرمم نمی کند.....

 

 کجای این برهوت بی انتها اسیر شده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 هی فرانچسکو با تو ام ..................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 پی نوشت : کاش می شد آدم ها را سند زد به نام. تا تمام تنهایی مان را ضمان  می

 

شدند........... 

 

 پی نوشت : حضورت چه تمام بود بانو........... از این خود ِ ناتمام فاصله گرفتیم... هر

 

چند کوتاه.........  

 

 

 و خداوند مرضیه را آفرید : از کفم رها شد قرار دل / نیست دست من اختیار دل...

 

                                                                               

/ 9 نظر / 6 بازدید
الهه

هي ماهور جونم برگشتي !!!!! اون خونه خيلي باصفا بود و به خصوص اون مطبخ و ........ [متفکر] اين روزها آرزو ميكنم كه كاش تو روستا زندگي مي كردم و گوسپند و .... مي چروندم !!!!!! هي زندگي ما شده سراسر اي كاش.... اي كاش .....

مهشید

به به، چشم ما روشن. یلداتون مبارک. هفته پیش اصفهان بودم برای همایشی، بسیار یاد شما بودیم! ضمناً حافظ امشب رو به باد همه باز کردم. جوابش این بود: گلعذاری زگلستان جهان ما را بس... فکر کنم برای تو آلفونسویی از جهان کافی باشد... به هر رو، خوشحالم که نوشتی، امیدوارم تا دفعه بعدی، زیاد طول نکشه!

مرجان

منو بگو که زدم ناتمام و هنوزشو نزدم و شوکه بودم که تو کی از ایران رفتی ؟ چرا رفتی تهران ؟ تازه گی مگه با هم حرف نزدیم ... که یادم اومد تو یه هنوز قبلش داری که توش امید هست و اون اینو نداره ... از پستت زیاد سر درنیاوردم ... اختصاصی بود فک کنم اما خوشال می شم میام می بینم یه چی نوشتی

تیروانا

من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی تو،نقش جهان هر وجبت ترمه و کاشی عکسهات فوق العاده بود.

نوا

سلام و آلفونسو چای نوشید در ان سرمای صبحگاهی اما نه در لیوان و آلفونسو هنوز در پی اناری است که چهره اش آغشته به تصویری است در پس آن برو کنار مزاحم بگذریم حالت چطوره نا تمام به موسیقی بیا من در اینجا (موسیقی) عالمی دارم بس ظریف - ساعتی را از این دنیا به دورم - و نفس میکشم در فضایی پر از عطر عرفان و دلدادگی - بیا بیا

نوا

راستی در پی ساخت سایت هستم به صورت رایگان - از تمامی همکاران و دوستان گرامی دعوت به عمل می آید تا در هنگام راه اندازی این پروژه ما را یار یفرمایند - سر بزنین حتما بیاین - آدرس رو به زودی براتون میفرستم و شاید با دیدن اون من اولین کسی باشم که از جمع این دوستان حاضر در نظر دهندگان رویت میشم - چه افتخار بزرگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟البته هدف من از این سایت آشنایی بیشتر با اطرافم هست و شناخته شدن -من رابطه کمی با دنیای مجازی دارم (اینترنت) و میخوام از مصاحبت با دوستانی مثل شما بیشتر لذت ببرم - به امید دیدار - امضا : نوا

صادق هدایت

درود بر ماهور...پادشاه فصل هاست این پاییز..........................................................

الی

الهی! یک عدد اصفهانی اون هم بلاگر اون هم باحال نویس اون هم رها از هرگونه دلبریه اینترنتی مرسی از همه چی! و خدا الی را آفرید:عجب!