ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم؟؟؟!

 

من تحریمی هستم. همان چهار سال پیش هم تحریمی بودم تا چند روز به انتخابات.

 

 می دانید ، من امیدوار شده بودم آن مدتِ باقیمانده به انتخابات را. هزینه کردم برای 

 

حمایت از میرحسین. هیچ پشیمان نبوده و نیستم. امروز اما هیچ کدام از کاندیدا ها مهم

 

 نیستند برام. خاتمی هم که می آمد رأی نمی دادم. غلط نامه اش را همان وقت ها

 

 همین جا نوشتم : " ناتمام ، تنها وقتی تاوان می پردازد، وقتی هزینه می کند، وقتی

 

 دوباره پا به عرصه ی فعالیت سیاسی می گذارد که تصمیم و انتخاب به تغییر نظام

 

 سیاسی/دینی به نظام سکولار منجر شود... ناتمام دیگر غلط می کند در مملکتی

 

 که اکثریت مردمانش به بلوغ سیاسی نرسیده اند، کار سیاسی کند. "

 

 من نمی توانم درک کنم خاتمی را. وقتی هم فکرانش در حصرند، کدام حمایت؟؟؟

 

 کدام فداکاری؟؟؟ همان رأی دادنش را هم نتوانسته ام هضم کنم هنوز...

 

 نمی شود ننوشت. نمی گذارید ننویسم.

 

 ناتمام خسته ست.

 

 خیلی خسته.

 

 رهاش کنید. بگذارید برود اصلانی اش را گوش کند و تأسف بخورد به حال این روزهاش.

 

 تأسف بخورد به این که نتیجه ی انتخاب رشته ی ارشدش ، سرنوشت سازترین اتفاق

 

 این روزهای زنده بودنش شده...

 

 ناتمام ، پیشنهاد می کند روز رأی گیری ، هدفونتان را بچپانید توی گوش تان،

 

 خسته ام ِ اصلانی را بگذارید روی تکرار و قدم بزنید توی چارباغ ِ بی باغ...

 


 این قدر که برسید به آخر اصفاهان حتی...

 

 

 

 

 

" هرزه پوییده ایم راه. همچون نیلوفری رسته ز لای و گِل. که نصیبِ چرخانْ 

 

 پروانه ی قایق شد ، آن هم به روز نَخُست...! آری ، نصیب ما نه باران شد نه

 

  نه حتی آن غمگینْ غروب ِ مرداب ِ سنجاقک. نصیب ما پایی به گِل بود و سری

 

 به تاراج... "

 

 آوا مشکاتیان.

 

 

 

 

 

 این جمله ی بلاگ " زن روزهای ابری " برای من حجت است : " این مملکت ، یک رأی

 

 یک رئیس جمهور به من بدهکار است...‌ "

 

 پی شنید: خسته ام دیگر از این فریادها. خسته از بی مهری و بیدادها. خسته از

 

 دلبسته گی و یادها. خسته از شیرین و از فرهاد ها...خسته ام. خسته ام. خسته...

 

خسته ام از این همه دیوانه گی. خسته از نادانی فرزانه گی. خسته از این دشمنان

 

 خانه گی. خسته از این همه بیگانه گی... خسته ام. خسته ام.خسته...

 

 خسته ام از گردش چرخ فلک. خسته از تنهایی و شب های تک. خسته از ایمانم

 

 و تردید و شک. خسته از دیو و دد و دوز و کلک... خسته ام. خسته ام. خسته...

 

 حضرت فرامرز اصلانی ، طبعن!

 

/ 15 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دن کورلیونه

راستی عجب وصف حال بود این ترانه ی حضرت تان.گوش نکرده بودیم.خیلی ممنون بابت معرفی ترانه ی به این وصف حالی..........

سعیده

در ضمن این پیام بازرگانی مسخره تلویزیون خونتونو بزن کانال دیگه..اخه انتخابات اصن ارزش حرف زدن داره دیکتاتوری که انتخاب شدنی نیست. یه جور خوردنیه به زور خوردنیه

گلچهر

خسته ام از خستگي ها بيشتر. در واقع من عاشق اون ، هاي بعد اين جمله هستم.انگار اصلاني هم واقعا تو اوج خستگي خونده اينو.[افسوس]

سیمون دوبوار

خب می بینم که درست بشو نیستی! باید بگیرنت حتما تا اصلاح بشی؟ول کن ناتمام جان...خوب می دونی هیچی تو این خراب شده جواب نمیده.

حسین

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید ( )[نیشخند]

یلدا

چه خوب که سر از خانه ی من در آوردی و من را کشاندی تا اینجا .. نوشته هات خیلی خوبند.. من می فهممت. این درد مشترک ماست. ما بیش از حد خستگی در تن مان داریم. بیش از حد.

سعیده

بیان کامنت بذارن اونم نه یکی نه دو تا سه تاااااااااا ذوق مرگ شی بعدم بگن این را بسوزان ان را نگذار..فلان و بهمان ای بابا مردیم از تشنگی مرگ مخاطب!!!!!!!!!!!!

خانم الف

این سکوت دردناک و طولانی تا برسد به دست سرزمینم با عشق که مردمش به جای نفس آه می کشند بگذارد به روی تل سکوتهاش نفس بکشد مثل دیوای توی غار در سکوت نفس بکشد هزاران سکوت ایستاده با بال بال پر پرنده بر شیشه و لغزش ناخن بر شیشه برای همیشه نه نه برای همیشه رای ما خفقان ...

النا

میدونی من تا مدت مدیدی فکر میکردم تو انتخابات تقلب شده ولی وقتی یکم آدمای بیشتری رو دیدم فهمیدم که نه هیچ تقلبی نبوده و اون دوست عزیزمون واقعا خودش رای آورده، و این قضیه هر روز ملول ترم میکنه... و قسمت وحشتناک قضیه اینه که وقتی میرم قسمت گزینش دانشگاه کپی همه صفحات شناسنامه رو از من میخوان. خب لابد میخوان بدونن من وفات کردم یا نه دیگه نه؟

چقدر دوست داشتم این نوشته ها را.و اصلانی عزیزمن این آهنگشو نشنیدم.می رم دانلودش کنم...