من درد تو را ز دست آسان ندهم...*

 

 ناهید ِ خواهران غریبم این روزها...

 

 

 

 

 

"  نسرین رو به ناهید : مامان ، چرا همیشه دو دست برام لباس می دوزی؟؟؟

 

 ناهید : خب لازمت میشه......... "

 

خواهران غریب. کیومرث پور احمد.

 

 

 

 

 

 

 از هر چه هست، دو تا خریده ام این روزها...

 

 آخر ، من دو تا " نان و شراب " می خواهم چه کار؟ دوتا سی دی ِ آقای بنفش ؟؟؟

 

 دو تا از آن ماگ های خواستنی که توی چارباغ دارند ، دو تا از آن جاشکری ها که دلم را

 

 برده و پول هام نمی رسد به خریدشان...!

 

 دو تا استانبول ِ این مردک! پاموک. دو تا قرمز و آبی و سفید ِ کیشلوفسکی...

 

دو تا شب های روشن... دو تا چیزهایی هست که نمی دانی...

 

 دو تا مدال صادق هدایت...

 

 از من دست بر نمی داری هیچ...

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت : آیت ا... طاهری هم رفت...

 

سال هشتاد و هشت، با آن حال نزار ، در حمایت از میرحسین صحبت کرد...

 

 روزی که خاتمی آمده بود اصفاهان. ماری هم بود. فیلم گرفته بود... مدام تصویرش

 

 جلوی چشم هامه...

 

 روحش شاد...

 

* حضرت مولانا.

 

 پی شنید: یه دیواره یه دیواره یه دیواره. یه دیواره که پشتش هیچی نداره...

 

 تا که دیوارو پوشیدن سیه ابرون. نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون...

 

 یه پرنده س یه پرنده س یه پرنده س. یه پرنده س که از پرواز خود خسته س...

 

 بن بالشو بستن دست دیروزا. نمیاد دیگه حتی به یادش فردا...

 

 کماکان ، جناب اصلانی.

 

بچه های بلاگ نویس ، کامنت های من نمی رسند این روزها...کامنت های شما 

 

هم گاهی چند باره می رسند ، گاهی نمی رسند...

 

باشید. همیشه باشید...

 

 

/ 12 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کالو

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزیم؟؟؟ هنگامه ی حیرانی است خود را به که بسپاریم؟؟؟ اینی که میخوام بگم جواب پست قبلیته:بازم خوش به حالت که این جامعه یه رای و یه رئیس جمهور بهت بدهکاره......... حوصله ی حساب کتاب ندارم...اما این کشور لعنتی به من کل زندگیمو بدهکاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تاتوره

نابودی این روزا.اووووووووووووووف. عجب مراسمی بود تشییعش.روحش شاد.شجاع بود.

مارگریت

از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم. پست خوبی بود.

دن کورلیونه

پست قابل تاملی بود این پست تان.من از همه بیشتر طرفدار پی شنید هایتان هستم.مخصوصا این یکی دو پست اخیر.

حسین

الان به پاموک من فحش دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می کشمت ناتمام.

صادق هدایت

درود بر ماهور عزیز... حالا چرا رو نمی کنی اون نفر دوم کیه؟ حتما باید یه عکاس فضول پیدا شه که گند کار در بیاد؟ تا فرصت هست این شخص ثانی رو به ما معرفی کن!!حالا دوست داری عکستون تو کدوم روزنامه چاپ شه؟ اما من میگم کاش از افراد میشد دو تا دو تا داشت... اگه این یکی نابود شد اون یکی باشه... هممون توی زندگی همچین آدمایی رو داریم... (مثلا من خودم بار ها ازم درخواست شده یه شبیه سازی از خودم بکنم !!![قهقهه][قهقهه] ) راستی میگم اگه زحمتی نیست تو که دوتا دوتا میخری... یه لیست بعدا برات میفرستم هم برای من بخر هم برای خودت...[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

سعیده

داشتم فکر می کردم اون لیوان سفالیه که حتما دومیش ماله منه چون من عاشق لیوانم پالت اما مال من نیست کلا خودم بهت معرفی کردم؟ آره یا نه داشتم فکر میکردم اگخ رفتنی شدم یه جایی همو ببینیم مثلا کافه هست که عکسش فردا میاد رو سایت ببین می شه هر چی توان داری بزاری دعا کنی که برم دارم خفه می شم از تنهایی چند نفره می خوام برم یه سمت تنهایی یه نفره در ضمن من کلی ذوق اندیشه هامو دارم چرا نمیای طرفام راستی لینک نده مرسی

نازنین

مرسی بابت نظراتون و خوندن نوشته هام اون لیوالنه رو از پاساژ دمه خونمون خریده مامانم. صورتی و سبزشم داشته. با همین طرح. فقط اون رنگیا! [چشمک]

الیما

آدم‌ها بعضی چیزها را دو تا دارند در حالی که با یکی‌اش هم کارشون‌ راه می‌افته . . اما من یک نفر تنها هستم. این آقای هدایت هم حرفهای جالبی می‌زند.

آلفونسو

عشقت رسد به فریاد...........