دورها آوایی ست که مرا می خواند...*

 

  بین هزار تا پرسشی که توی فرم های مختلف و مضحک ثبت نام آمده بود ، یکی خوب

 

  یادم مانده : آیا دانشجو تا به حال از خانواده ی خود ، دور بوده است؟؟؟

 

  کم         متوسط          زیاد

 

  یادم افتاد به تمام دورها و دوری های دنیام.

 

  کاش تشریحی بود پاسخش...!

 

  که بنویسم نام برده ، تمام عمر دور بوده است. تمام عمر. از همه چیز و همه کس.

 

  خانواده اش. عشقش. دوستانش. شهرش. خانه و زنده گی اش.

 

  نام برده ، این قدر غرق این دوری ست که مدت هاست از آن لذت می برد حتی.

 

 

 

 

 

  نام برده ، باز این روزها غمگین است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 "  تو چه دوری از من خزر. و چه نزدیکی با من. که چنین دست می سایی و


  نمک سودم می کنی. تا در پیکره ای از بلور. در ظلمات غربت خود بدرخشم و

 

  جاودانه بمانم. تو چه نزدیکی با من. ببین چگونه از قلبم سر می روی و از

 

  چشمم فرو می ریزی... " **

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 این پست ،  با احترام به فامیل دور ، تقدیم به میم.

 

 

 

 

 

 

 

  پی شنید : من خونمو می خوام. کاشونمو می خوام. ایرونمو تهرونمو عزیزونمو

 

  می خوام. من چاره ی این حالت پریشونمو می خوام...

 

 با صدای خانم حمیرا.

 

 *  سهراب سپهری.

 

 ** شمس لنگرودی.

 

 

 

/ 11 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارگریت

دیروز رفته بودیم شمس العماره.بعدش ظهیرالدوله.سر قبر فروغ.بعدترش یک کافه به قول تو معصوم.کلی یادت کردیم با آقای مک گریگور.ما هم دور بوده ایم.تو خوب می دانی. راستی تهران نمی آیی؟

سعیده

امان ازاین دوری. بد جور داره دقم میده. نمی دونم تا کی دووم بیارم

سعیده

قصه ی تهران قصه ی تنهاییه. بد جور اینجا دلت یه دوست صمیمی می خواد

بانوی کتابدار

سلااااااااااااام بر ماهور خوبم ! اینروزها می دانم که سرت شلوغه و شاید دیگه وقت فکر کردن به دوستان (بانوی کتابدار) و حتی فامیل دور هم نکنی .دل نوشته ات هرچند غمگین بود به دلم نشست . غمگینی اصلی ما آدمها دور ماندن از ذات احدیت است و او تنها تسکین دهنده تمام تنهایی ها ،غمها و دل نگرانی های ماست . الا بذکر الله تطمئن القلوب برات آرزوی بهترینها را دارم ... دوستت دارم : بانوی کتابدار

میم

تمام عمر یا دور بوده یا دیر رسیده هعی...

سعیده

راستی توجه کردی هر دو مون رفتیم بی که همو ببینیم

دن کورلیونه

دوری گاهی خوب است خانم ناتمام.ای داد از این ترانه که ما را پرتاب (دقیقن پرتاب) کرد به ناکجا.

ژولیت

بگو بگو که چه کارت کنم بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سمیه

یادم به این جملۀ سعدی افتاد: ای سبحان الله، دوران باخبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور؟ دور باشی اما باخبر، بهتر است از اینکه نزدیک باشی و بی بصر. چقدر داریم ادمهای نزدیکی ک هیچ از ما نمی دانند، هیچ ازشان نمی دانیم. فقط هستند. همین...