بسی عاشق رود از دست تا قد برکشد ماهی... *

 

 

 قسم به زیتون...

 

 

 

 تمام آبی های فیروزه ای اصفاهان ، دوره ام کرده بودند تمام این سال ها...

 

 که جز فیروزه ای به هیچ رنگی ندیده بودم دنیا را. تو را. خودم را...

 

 نمی دانم چه وقت ، کجا ، این زلال ِ زیتونی ، آمد نشست توی نگاه من.

 

 جهان به رنگ زیتون در آمد...

 

 و آدم ها.

 

 و روزها.

 

 و تو.

 

 حتی من...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 " اگر چیزی برای زنده گی باشد ، کلمات تو اند. حرکات تو اند.

 

 که جادو می کنند...

 

 که زمین را ، سیصد و شصت و پنج بار ،  روشن و تاریک.

 

 که مرا ، سیصد و شصت و پنج بار ، دیوانه... "  **

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 پی شنید : کجایی که تنهایی و بی کسی. با من آشنا کرده حس غمو. ببین داغ دوری

 

از آغوش تو. به زانو در آورده احساسمو. همه فکر و ذکرم شدی و هنوز. داره آب میشه

 

دلم پای تو. ببین قفل لب های من وا شده. منو قصه گو کرده چشمای تو. خیالم را از

 

عمق دلواپسی. تا رویای بوسیدنت می برم. سکوت شبو گریه پر می کنه. شبایی که از

 

خواب تو می پرم. نشد قسمتم باشی و پیش تو. به لبخند هر روزت عادت کنم. منو محو

 

چشمای مستت کنی. تو رو مثل کعبه عبادت کنم... من این کنج زندون ماتم زده. تو 

 

 بیرون از این جا تو رویای من. من این گوشه جای تو غم می خورم. تو بیرون از این میله

 

ها جای من. دارم تو هوای تو پر می زنم. داری غصه هامو نفس می کشی. به یادت رها

 

می شم از این قفس. تو از غصه ی من قفس می کشی. از این شهر خاکستری

 

دلخورم. از این بغض پیچیده تو لحظه ها. تو این روزهای پر از بی کسی. تو تنها تنها تو

 

موندی برام. نباید چشامون از عشق تر بشه. به خشکی این شهر بر می خوره. هنوزم

 

یکی توی پس کوچه ها داره عاشقی ها رو سر می بره...

 

با صدای حسین زمان ِ عزیز. از دست ندهید شنیدن این ترانه را...

 

* وفای هروی.

 

** لیلا خجسته راد.

 

 

 

 

/ 13 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كروكوديل نيمه فمنيست

سرزمين ما درخت پهن برگ داشت...يادش بخير...آمازون كه ازين برگهاي ريزه ي ميزه و ازين درخت هاي چندش آور نداشت...درخت بايد ابهت داشته باشد...سبز باشد...معني داشته باشد...

نگفتی چی قبول شدی؟؟؟؟؟؟؟؟ مبارکه من قبول نشدم. منتظر جواب آزادم خیلیییییییییییی مبارکه یزد خوبه. خیلی بهت خوشپمی گذره

ااااااااااااااا یادم رفت اسممو بنویسم منم سعیده

دن کورلیونه

فکر نکنید ما کامنت نمی گذاریم نمی خوانیم تان.می خوانیم.گاهی چیزی برای گفتن نداریم.این ترانه که خیلی خوب بود.فقط کاش پی شنید این پست نبود.نوشته تان را تحت الشعاع قرار داده.

میس راوی

حتا نمیشه براش دلیل پیدا کرد، یه طوری میاد و توی تموم زندگیت پخش میشه

شیرین

ای ماهور! چقد چیزا داری برای زندگی پس![لبخند]

سعیده

تو ارشد ادبیات فارسی قبول شدی............ایی یه زمانی خیلی دلم میخواست اما چی شد نمی دونم خوش بگذره یزد شهر دوست داشتنی ایه نه بخاطر شهر اجدادی بیبودن کلا با بی ازارترین موجودات دنیا برخورد خواهی کرد...نسل در حال انقراض

صادق هدایت

درود بر نا تمام عزیز... مبارکا باشه.... کلی مفتخر شدیم جان تو.... اصلا حالی به حالی شدیم شنیدیم خبر قبولیتان را.... دور از جانتان خر خوانی کردید ها..[خرخون][خرخون]دیگه کم کم باید بهتان بگیم دکتر نا تمام... [نیشخند][نیشخند] بنده فقط یک عرضی داشتم که در مراجعت از یزد یاد این حقیر هم بکنید اگر باقلوایی ، قطابی ((پشمک دوست ندارم... اصلا از اسمش معلوم است چه جور چیزی است...!!!))چیزی آوردید یاد ما هم بکنید یه چیزی هم به ما بماسد... برای روح اهل قبورتان دعا می کنیم...[قهقهه][قهقهه][نیشخند] در ضمن شیرینی هم ندادیا... خشک باشه قبول نمیکنیم... تر باشه... خشک فقط دانمارکی میپذیریم...... (این صدای حسین هم یک لطافت خاصی دارد که در صدای ما فقط یافت میشود... قبول دارید؟؟؟ اصلا اصلانی برای من خوانده: صدایم کن صدای تو ترانه است...!!!!)[چشمک][چشمک]