یادم...

 

یادم افتاد به سال هشتاد و یک.

 

من و تو و آزمون های هفتگی آمادگی کنکور.

 

یادم افتاد به آخر کلاس و طنزهای نود قسمتی آن وقت های مدیری و کلاس خانم جراح و

 

سال هشتاد و یک : بهترین سال تحصیلم پیش از دانشگاه.

 

یادم افتاد به قبولی هر دو مان در یک رشته و یک دانشگاه.

 

یادم افتاد به کلاس هفتاد نفره ی هخامنشیان و پیراهن آبی و کتاب دولت

 

عباسیان!

 

یادم افتاد به اردوهای ریز و درشت دانشجویی و عکس های دو نفره ای که مدیون وقت

 

شناسی و چابکی تو بود...

 

یادم افتاد به ترم بهمن و کلاس یونان و روم و نگاه های سرزنش گر و حاضر جوابی

 

هامان.

 

یادم افتاد به پاسخ های دندان شکن کلاس کلیات مبانی و اندیشه ی سیاسی.

 

یادم افتاد به مینی بوس در بست و صبحانه های نوستالژی!

 

یادم افتاد به امتحان فلسفه تاریخ و موبایل استاد و نمره ی سیزده.

 

یادم افتاد به مسافرت های یک روزه.

 

یادم افتاد به خانه ی سیروس و پرت و پلاهام.....

 

یادم افتاد به نمایشگاه کتاب تهران و هما ترابی و شب بیداری.

 

یادم افتاد به انصراف و صدیقه ی دولت آبادی.

 

یادم افتاد به تحقیق و ویرایش و خل بازی هامان!!!!

 

یادم افتاد به خل بازی هامان وسط چارباغ...

 

یادم افتاد به ناسزاها و خستگی ها و نرسیدن ها..........

 

یادم افتاد به............

 

چه ناگفته ها داریم برای روایت.....................

 

امید که باشی و باشم و به پای هم مو سپید کنیم...

 

زادروزت مبارک الهه ی عجایب..........

 

 

 

 

- این روزها احساس خوبی دارم خره !!!!!!! *

 

 

 

 

 

 

توضیح : این کلمات به ظاهر بی ربط هر کدام کلمه ای کلیدی از یک اتفاق یا خاطره

ست.....

 

* صمیمیت به سبک اصفانیا!

 

پ ن ١ : باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود...............

 

پ ن ٢ :  خانم مرضیه ، امروز درست سی و هفت روز است که رفته اید و من هنوز

 

نتوانسته ام فیلم کنسرت هاتان را ببینم........

 

 

 

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
محمد

سلام.خيلي قشنگ بود.بهم سر بزني خوشحال ميشم

الهه

به به !!! می بینم که من را با این پستت شگفت انگیز کردی ...........[تعجب][لبخند] ممنون ماهورجان عزیز ، واقعا چهارسال به قول مهنوش ما سيزده بدر مي رفتيم و فقط يه هفته ي امتحانانت دانشجو بوديم .....[پلک][چشمک] ياد تمام خاطرات خوب مان بخير ...... [پلک] ب از هم ممنون به خاطر لطفي كه به من داشتي و داري و ......[گل][قلب][گل][گل]

شيرين

دروووووووووود آفرين بر تو دوست مهربان. خاطرات مشترك بسيار زيبا و از ياد نرفتني هستند. باشد كه همواره با هم و شاد و سلامت باشيد.[گل]

سيب آبي

و خيلي يادهاي ديگر ك احتمالا يادتان نيست و يادم تو را فراموش !!! يه پشت اتوبوسي هم برات بنويسم : هركسي يادم كند يادش بخير هركسي يادم نكرد يادش بخير هركسي يادش رود يادم كند يادش بخير!

سيب آبي

نه اتفاقا از مد نيافتاد يكي از بچه ها داره جمع مي كنه و قراره با نام "اتول نامه" چاپ كنه

مهشید

کاش به جای 4 سال، 40 ساله بود دوران خوش جوانی هایمان دوران بیخبری بدون نگرانی های معمول شیطنت هایمان که سرچشمه ذوقمان را جوشان می کردند و ... یاد خاطرات گرامی برای همه عمر حفظشان کن