بیا تا ببینی چه اندازه تنهایی من بزرگ است...*

 

 تذکر مهم : این پست به شکل رقت انگیزی غمگین است.

 

 دیروز و پریروز را کنار چند بیمار سرطانی گذراندم. نمی خواهم قصه هاشان را بنویسم.

 

 طاقت می خواهد خواندن شان. طاقت. به معنای حقیقی کلمه.

 

 چرا می نویسم؟؟؟ که بگویم خداوند را شاکرم و شاکریم برای تندرستی؟؟؟

 

 نه. تمام عمر منزجر بوده ام از آن ها که تنها با دیدن این طور صحنه ها شاکر می شوند.

 

 من حتی دقیقه ای نمی توانم جای آن فاطمه ی آرام دیروز باشم.

 

 توی این موقعیتی که هستند دلشان تنگ خیلی چیزهاست.خانه شان. اتاق شان.

 

  پوشیدن لباسی که یک تکه و یک رنگ نباشد. یک قرار ساده. دیدار یک دوست.

 

  یک خرید ساده حتی. خیابان های اصفاهان که چند ماه دیگر دیدنی می شوند.

 

  زنده رود محتضر حتی...

 

 خیلی چیزها می خواستم بنویسم. نمی نویسم اما.

 

 هر کس چیزی را که خود بخوهد از این جملات برداشت خواهد کرد.

 

 همین کافی ست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 پی نوشت : توی این دو روز دلم ارنستو را می خواست.

 

 که محکم بغلم کند...

 

 * سهراب سپهری.

 

 این پست برای الیما که شوق تمام کردن و تمام شدن دارد این روزها ...

 

 

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گولدن

پوشیدن لباس رو بهش فکر نکرده بودم. به نکته ی جالبی اشاره کردی.

فاطمه

بارها تصمیم گرفتم به محک سری بزنم ولی طاقتش را ندارم . تو با این روحیه کجا رفتی دختر؟

آزاده

من هم همیشه منزجر بوده ام از آنها که گفتی...چه خوب که کنارشان بودی...چه خوب

سوما

چقدر تلخ شدم راست گفتی، همین چند کلمه کافی بود تا آنچیری را که خواسته بودی بگویی، بفهمیم

کالو

تو زندگیتو خودت تو حصار گذاشتی درواقع داری با تنهایی که خودت تعیین کردی خودتو شکنجه میکنی شاید اونا دارن زجر میکشن اما چون انتخاب خودشون نیست باهاش کنار میان.......اما تو چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودتو در کمال آگاهی به بزرگترین تنهایی دنیا تبعید کردی...... حالا تا ابدم که دلت اینو اونو بخواد بازم تنهایی...چونکه تو اصلن نمیخوای کسی وارد پیله ی تنهاییت بشه..... آه...........

دبستانی

بله بله البته که به سن و سال ربط ندارد مهم دل آدم است نه هیچ چیز دیگر... حتی ربطی به دهه ی تولد هم ندارد چه دهه ی شصت چه هفتاد چه هشتاد و چه نود! [گل]

میس راوی

یه جمله خوندم از داستایفسکی که مصداق این پستت بود و حرف تو و من میگه بیزارم از آدمایی ک با دیدن مشکلات دیگرون خدا رو شکر میکنن +به زنده رود سلام برسون

برده ولی آزاد

فکر به اینکه دیگران چرا از من برترند را جز در نادانی خود نمی توان جست. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام آرزوی روزی خوب برای پایانی بهتر برایتان دارم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] باید گرفته شود تا که قدر دانسته شود قدر جاده هموار به چشم نابینا دانسته شود موفق باشید همراه همیشگی امیدوارم روزی به خود بودن افتخار شود نه دیگران شدن. پیشاپیش ممنون از حضورتون

كروكوديل نيمه فمنيست

به زبان اين سرزمين برگرداندمش ناتمام جان اميدوارم دوست داشته باشي...شعرهاي سرزمينشان بي نهايت زيباست...فرانسه را ميگويم[گل]

كروكوديل نيمه فمنيست

قابلت را نداشت ناتمام جان خوشحالم كه پسنديدي به قول خودت از اين آس ها دوست داشته باشي ميگذارم برايت...از آن سرزمين چند تايي همراه آورده ام....ياد بچه ماهي هاي رودخانه مان بخير...