و زخم های من همه از عشق است...*

 

  شاید آن روز بیاید.

 

  روزی که همه به یاد دختری که روزها و سال ها با شال و دست بند ِ نقش دارِ سبز

 

  انتظار می کشید و قدم می زد ، سبز بپوشند...

 

 درست مثل زن سرخ پوش میدان فردوسی...

 

 زن عاشق ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 " باران ، تو خرابه ها را می شویی ، جنازه ها را می شویی ، بیا مهربانی کن و

 

تاریخ این ملت را هم بشوی ... "

 

آدونیس . ترجمه ی محسن آزرم.

 

 

 

 

 

توضیح : هزاران زن ، به یاد زن سرخ پوش میدان فردوسی ، سرخ پوشیدند...

 

پی شنید : یه دختر تو تراس روبرویی . شبا کنسرت فریادش به راهه . صداش می گیره

 

از بس غصه داره . نمیشه دیدش از بس شب سیاهه...

 

دست تان درست آقای ابی/شادمهر... و دست گلایل ِ ترانه سرا بیشتر...

 

* فروغ فرخزاد.

 

/ 10 نظر / 24 بازدید
سعیده

آدونیسم خوندی یه وقتی عاشقش بودم اما الن ... زن سرخپوش... زن عاشق... خسته ام و خستگی ام از عشق نیست از تنهایی بدوش کشیدن زنانگی ام است حتی دیگر زنان هم تو را عاشق نمی خواهند چون ناتوانیشان را فریاد زدی ناتوانی در دیگر بودگی در بی خودی از عشق یی خود ای اش را دوست دارم چرا که نمی خواهم لب به باده بزنم

صادق هدایت

درود بر نا تمام عزیز... نا تمام جان با عرض شرمندگی و پوزش باید به شما عرض کنم که به همین خیال باش... آخر این مملکت است که ما داریم... ما خودمان هنوز میترسیم پیراهن سبز بپوشم( سبز موسوی ها، نه این سبز های عادی یا سبز به رنگ لجنی که آقایان و آقازاده ها به هیکل این مملکت کشیده اند)... توی همین شهر خودت چند نفر را دیدی با شال سبز،دستبند سبز،پیراهن سبز.در مملکتی که استفاده از رنگ جرم سیاسی محسوب میشود میخواهی چه کنی؟ آیا حتی جای امید و امیدواری هم باقی می ماند؟ عزیز من باران که هیچی اسید هم نمیتواند تاریخ این مملکت را نه از صفحه ی روزگار که از مغز و دل مردم پاک کند... تاریخ این چند سال شاید روزی باید با خون شسته شود... که بعید میدانم مردم دوباره حال انقلاب کردن و از این دست اقدامات انتحاری!!! داشته باشند!!!![متفکر] در ضمن چی چی دستشان درست... هی اونور آهنگ درست میکنن و میخونن و داغ دل ما رو تازه میکنن...... کلا یک توصیه بهت دارم هر وقت آهنگ ابی و شادمهر را جایی شنیدی سریع آهنگ را عوض کن به ریتم 6/8 : تو مثه طلوع خورشید گاهی سرخی گاهی زردی تو مثه دوا می مونی که واسه دوای درده (دعا کنید توی این روزگار وانفسا خدا آق

بانوی ...

سلام بر ماهور جان خوبی عزیزم ... چقدر منتظر باشیم تا شما رخ بنمایی ؟ چند وقت پیش شبکه نادر جان فیلمی از مخمل باف پخش کرد یادت افتادم . بیا بریم بستنی بخوریم ....

خانوم اسمیت

نوشته هایتان را خواندم :) من این آهنگ را دوست نداشتم و آن را خیلی سطحی و بی مایه یافتم اما برا ی شما که آن را دوست داشتی احترام قائلم :) به امید آبادی آزادی ایران ارادت خانوم اسمیت

ژولیت

من که از همین امروز کلن سبز سرم می کنم به یادت.عجب شعر معرکه ایه.

سیمون دوبوار

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه............

تاتوره

خوبه که از این سیاست مضحک فراری هستی این روزها و این همه می نویسی از سیاست.لطفن از آن عاشقانه هایت یکی بگذار این جا.گور بابای سیاست.

سحر

من هم دوستش داشتم و من هم با شنیدنش مو به تنم سیخ می شود از یاد آن روزها ناتمام بانو این دستبند سبز لز همان روز ها روی مچ دستم عفونت کرده نه بنفش و نه هیچ ما به یک آرمان زنده ایم اگر زنده ایم.

آلفونسو

سلام بر دوستان بنده موسیقی رو گوش کردم جا داشت بهتر از اینها فرم بندی می شد سبک خوب بود اما معلومه که شعر رو بهش خوروندن موسیقی باید خودش باشه همه دست به دست هم بدن تا کامل بشه وزن کلمات صداها زنگها و رنگ ها تا به جان شنونده بشینه این فقط ساخته شده بود و حسش گذرا بود ماهور جان البته بیشتر به شعر توجه داره و من آرزوی کمک در اینده کاریم رو ازش دارم در هر حال حس پاکت ماهور جان ستودنیه

سوما

من زنهای سرخ پوش زیادی را می شناسم، گیرم که زن میدان فردوسی نباشند اما همه جای شهر... همه جای دنیا هستند