یاد تو.

 

 امروز هم.

 

 خواب تو را دیده ام...

 

 راستی اصلن چرا باید خواب تو را دید؟؟؟؟

 

 مدت هاست ایمان به خواب هام را از دست داده ام.

 

 از آن روز که خواب تو را دیدم. به وضوح بیداری. به وضوح ، آن نگاه را در یاد دارم هنوز.

 

 تعبیرش شاید لحظه ای دیدار بود که........

 

 میسر نشد.

 

 و من از آن روز ایمان به خواب که سهل است ، ایمان به بیداری را هم از کف داده ام.

 

 چه روزهای عجیبی هستند این روزهای پایان سال.به لحظات احتضار می مانند!

 

 مدام به داشته ها و ناداشته هات می اندیشی.

 

 اوهوم. حالا خیلی مانده به اندیشیدن و حساب کتاب به دست آورده ها و از دست رفته

 

 ها شاید..........

 

 برای من اما تفاوتی نمی کند.دو ماه مانده به پایان این سال سیاه. سال هایی که با

 

 رسیدن هر کدام شان با خود می گویی این یکی بهتر خواهد بود!

 

 روسیاهت می کند اما. دو ماه مانده به پایان این سال سیاه و من امروز حساب روزهای

 

 از دست رفته را می کنم.

 

 چه کرده ام تمام این سیصد و شصت و پنج روز را ؟؟؟؟؟

 

 یک دیدار پس از یک سال و اندی. یک دیدار عجیب با کسی که زنده ترین آدم دنیای من

 

 است.آرزوی شنیدن جمله ای متفاوت از زبانش. محقق شدنش.......

 

 بودن هنوز کسی که مرهم می گذارد ناداشته هایم را.

 

 و این دست ها که کماکان کاری بر نمی آید ازشان.

 

 این از معنویات مان!

 

 مادیات مان هم دسترنج یک ماه بیگاری در سرما.

 

 همین!

 

 چه سال پر باری!!!!!!!!

 

 می دانی عزیز ، بزرگ ترین از دست رفته ی کسی که تنها عمل مفید تمام عمرش

 

 نوشتن و خواندن و نشستن سر کلاس بوده اما این است که دیگر سر هیچ کلاسی

 

 هیچ جایی نداشته باشد. دلم تنگ دانشجو بودن است....

 

 دیگر اما به دست نمی آید.....

 

 مگر این که چهار سال تمام دوباره همان دانشگاه ، همان رشته ، همان لحظات ، همان

 

 روزها.....

 

 بی خیال ناتمام. بی خیال....

 

 خل تر شده ای این روزها........

 

اووووووووف. چه سال پر باری.... چه روزهای پر باری............

 

 

 

 

 

 

 

 

و خداوند خانومی هایده را آفرید : عزیز من بی تو بگو / تو دور دنیا چه کنم / اگه به دادم

 

نرسی/ غریب و تنها چه کنم/ بمون که می پرستمت / بذار که حرفامو بگم/ من واسه تو 

 

یه روز می خوام قصه ی دردامو بگم............

 

 

 

 

دیر نوشت : اصغر فرهادی جان هم گلدن گلاب گرفت. ما می دانستیم می گیرد. اصلن

 

 هنگام دیدن ماجرا استرس نداشتیم. انگار که داریم تکرار ماجرا را می بینیم............

 

 باشد که باشیم و باشند و اسکار را هم بگیرند...!

 

پی نوشت : در اینترنت آزاد می چرخیدیم برای خودمان. دیدیم امروز زاد روز حضرت

 

 داریوش هم هست گویا. مبارک خودشان و عشاق شان!

 

پست " اصغر فرهادی به روایت بعضی ها " را از بلاگ یادداشت های یک دختر

 

 ترشیده بخوانید.

 

 

 

شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: