سال هاست مهم ترین خواسته ام ، ترک این پست آباد است.

 

 پست آباد یا مرز پر گهر به قول تو . چه تفاوت می کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 وابستگی که هیچ ، دلبستگی هم ندارم. نه به این خاک.نه به آدم هاش . ( اعتراف  

 

 می کنم دلواپس یک نفر بوده و هستم. اما دلبسته اش نشدم.)

 

برای ترک این سرزمین هیچ بندی بر پای دلم نیست.

 

 باری ، هر کجای این کره ی خاکی که باشم اما روزهایی دلم این جاست....

 

 تنها این جا . همین پست آباد. همین وطن عزیز. همین مرز پر گهر......

 

  هفت روز اول بهار.

 

 سی روز ماه رمضان.

 

 روز اول پاییز.

 

  سر انجام خواهم رفت.

 

 یادت سبز سرزمین ساکت محتضر.............

 

 

 

 

 

 

  ناتمام  ِ این روزها در مانده است.به معنای حقیقی کلمه.............

 

  هم دردی نکن. از دست هیچ کس کاری ساخته نیست.

 

  هی ناتمام ، طاقت بیار. فقط چهل و چهار روز دیگر مانده ......... طاقت بیار.........

 

 و خداوند حضرت داریوش را آفرید : هر شب تو رویای خودم / آغوشتو تن می کنم /

 

آینده ی این خونه رو  / با شمع روشن می کنم......

 

 

 

 

سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/۱۸ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: