من زنده گی کردن را می دانم.

 

 یعنی فکر می کنم بدانم...

 

 این روزها نمی توانم زنده گی کنم. 

 

نوشتن را هم می دانم. یعنی می دانستم...

 

این روزها نه خوب می خوانم , نه خوب می نویسم , نه خوب زنده گی می کنم.....

 

باور کن من می دانم چطور باید زنده گی کرد اما نمی شود. نمی توانم....

 

درست مثل نوازنده ای که می داند برای اجرای ماهور باید کدام سیم ها را به حرکت در

 

آورد اما سازش سیم ندارد , پرده ندارد , زخمه ندارد. اصلن ساز ندارد...........

 

 

 

 " این قفس چون دلم تنگ و تار است........................"

 

 

 

 

 

 

تنها تصنیفی که در حال حاضر در مقام ماهور به یاد می آوریم مرغ سحر شجریان

 

است...... بنا بر این : و خداوند شجریان را آفرید...........

 

 

شنبه ۱۳٩٠/٤/٤ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: