خب الآن که من این مطلب را پست می کنم همه متوجه زلزله ی اصفهان و دیگر

 

شهرها شده اند!

 

 چند شب پیش ، حدود چند ثانیه ( فکر کنم 5 ثانیه! ) نصف جهان لرزید. من و ماری پای

 

 ف ی س ب و ک بودیم! فکر کردیم صدای پای کسی ست! آخر ما طبقه ی بالای

 

 خانه ای دو طبقه هستیم که گاهی صدای پای آدم ها می لرزاندش!

 

نگو زلزله بوده! همان موقع همکار ماری که شیفت شب داروخانه بود زنگ زد که آقا ملت

 

 جمع شده اند جلوی داروخانه!  وقایع صبح از همه با مزه تر بود : خاله جان و شوهر و

 

 دختر و عروس و پسر و نوه  تا چهار صبح دور خیابان ها بوده اند ! دختر دایی ها زیر میز

 

ناهار خوری خوابیده اند ! دایی جان توی راهرو !  همسایه تا صبح از ترس نخوابیده!

 

 کسی می گفت حتی توی باغ رضوان × هم ملت چادر زده بودند! ( راست و دروغش بر

 

عهده ی راوی! )

 

 ما ؟؟؟ مادر که کلن بیدار نشد. تا صبح خواب. پدر موقع زلزله بیدار بود بعد تا صبح خواب!

 

 من و ماری و آلی خواااااااااااااااااب.کَانه خرس گریزلی !!!

 

 شبش ، دختر دایی با تعجب :

 

 - جدی تا صبح خوابیدی؟؟؟

 

 - اوهوم.   

 

 -چرا ؟؟

 

 - چیزی برای از دست دادن ندارم که نگران باشم.

 

 اوهوم. به قول ماری امید به زنده گانی مون صفره ها...!

 

 امید زنده گانی مون هم همچنین !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  " در انتهای سکونت بر زمین ، تنها نکته ی مهم این است: چقدر عشق

 

 ورزیدی و چگونه ورزیدی ؟؟؟  "     

 

 ریچارد باخ.

 

  پرسش های بالا ، به ظاهر ساده می آیند....

 

 پی شنید : آره بارون میومد خوب یادمه / مثه آخرای قصه که آدم میره به رویا / آره بارون

 

 میومد خوب یادمه / زیر لب زمزمه کردم کی می تونه دل دیوونه رو از من بگیره / اونقدر

 

 باشه که من این دلو دستش بدم و چیزی نپرسه / دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش...

 

 یه بارون بود روی گونه هات دو تا قطره ، که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات /

 

 دیگه فرقیم نداره کار از این حرفا گذشت و /دیگه قلبم سر جاش نیست / آره بارون

 

 میومد خوب یادمه / خیلی سال پیش توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست/

 

 اون جا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات..... آره بارون میومد خوب یادمه...

 

 با صدای مهران مدیری.

 

 × یکی از قبرستان های اصفهان!

 

دوشنبه ۱۳٩٢/٢/٢ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: