چه روزها می گذرد از آن زمستان غریب. راستی چند روز؟؟؟؟؟

 

نصف جهان زمستان زده ، خیابان وانْک و شربت خانه ی قدیمی اش، من ، تو ، صدای 

 

قوامی و آن زن گل فروش که چه شیرین گل هاش را عرضه می کرد: جوونا گل نمیخواین؟

 

گفته بودم: یادم رفته بود صورتت چه همه حالم را خوب می کند...

 

گفته بودی : مهری در تو هست که در هیچ کس نیست...

 

کجایی این روزها؟؟؟

 

چرا حس می کنم دوری؟؟؟؟

 

دور شده ای.

 

باور ندارم رسم روزگار را. هیچ گاه باور نداشته ام. این ماییم که دوری و نزدیکی را معنا

 

داده ایم. دور شده ای و من چرایی ش را نمی دانم...

 

 من مانده ام.

 

 همچنان مانده ام.

 

 بر در همان شربت خانه ی قدیمی خیابان وانْک ...

 

 

 

 پی نوشت ندارد.

 

 پی شنید : روز با تو. شب به یادت. قصه با اسم تو قصه س.دل یکی بود و نبوده.به

 

 همیشه ی تو بسته س. عقل با تو. دل به یادت. خونه با نور تو خونه س.روز از نور تو

 

 روزه.نور اولین نشونه س.دل یکی بود و نبوده. حال دل بی تو چگونه س... من گذشتم از

 

 گذشته. واسه فردا بی قرارم. جز صدا کردن اسمت. این جا چاره ای ندارم. اسم تو راه

 

 فراره. اسم تو خود قراره. روز من بی تو و اسمت . شب تاره شب تاره...

 

 دنگ شو- پلاک 16 آبان.

 

 همین حالا گوش کنین...حرف نداره لامصصب...

 

 

یکشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٦ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: