گاه ، زنده گی آدم ها در خانه ای خلاصه می شود.

 

 یا اتاقی شاید...

 

 تمام زنده گی من اما در شش کارتن خلاصه شده! . کارتن هایی انباشته از کتاب ها

 

 یادداشت ها، کاست ها ، سی دی ها و کلکسیون لیوان هام....

 

 هیچ امید به داشتن خانه ای ندارم.

 

 با این همه اما ، دیروز که به نقش جهان رفته بودم ، یک گلدان فیروزه ای خریدم برای

 

 خانه ای که در رویا دارم....................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           " خواب دیده ام خانه ای خریده ام،بی پرده ، بی پنجره ، بی در، بی دیوار...

 

                                               هی بخند............ " ×

 

 

 

 

  این پست ، تقدیم به هانریت که هنوز برای تحقق رویاهاش ایستاده.......

 

 

 

 

 پی شنید : من از اون آسمون آبی می خوام/ من از اون شب های مهتابی می خوام/

 

 دلم از خاطره های بد جدا / من از اون وقتای بی تابی می خوام / من می خوام یه

 

 دسته گل به آب بدم/ آرزوهامو به یک حباب بدم / سیبی از شاخه ی حسرت بچینم

 

بندازم رو آسمونو تاب بدم/ گل ایوون بهاره دل من / یه بیابون لاله زاره دل من.....

 

 با صدای سرکارْ خانومْ سیمین غانم.

 

 گزینه ی خوبی ست برای زار زدن........

 

 × سید علی صالحی.

 

 

شنبه ۱۳٩۱/٦/٢٥ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها:

 

  دلم یک کاپو چینوی غلیظ کف کرده ! می خواهد با تکه ای کیک گردویی با پوشش

 

 خامه و توت فرنگی ، که با اشتها ببلعم و بعد راحت سرم را بگذارم بر یک بالش نرم،

 

 یک لحاف گرم رویم بکشم و راحت ، بمیرم.........

 

 

 

 

 

 

 

 " میل مرگی عجیب در من است. مثل شباهت پروانه و پری. مثل شباهت زنده گی به

 

 به نون والقلم و الکاف.... به ارواح خاک زنی در مشرق آسمان قسم ، من از این همه 

 

 گریزانم ... از این همهمه گریزانم...." ××

 

× ا.بامداد. 

 

×× سید علی صالحی.

 

پی شنید : چه آرزوها که داشتم منو دیگر ندارم/ چه ها می بینم و باور ندارم/

 

 چه آرزوها که داشتیم و دیگر نداریم........

 

 با صدای عجیب گیتی. حتمن بشنویدش.....

 

 

شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۱ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: