دیشب دوباره سعادت آباد را دیدم.

 

 اولین بار که دیدم سر صحنه ای که زنان فیلم آواز می خوانند گریه ام گرفت. یادم افتاد به

 

 خودم و چند تن دیگر و صدایی که این روزها رسوب کرده.

 

 دیشب بعد از تمام شدن فیلم به حمام رفتم. زیر دوش ، هنوز آوازشان را زمزمه

 

  می کردم. بعد یک دفعه اشک هام سرازیر شدند. حمام جای عجیبی ست ، مخصوصن

 

 برای زن ها. بیشتر شان زار زدن شان ، سوگواری شان ، استیصال شان ، حتی

 

 شادی هاشان را به حمام می برند. حتی اگر در خانه تنها باشند و صدای شان به هیچ

 

 کجا نرسد...

 

 یاد ارنستو افتادم و باز اشک هام شدت گرفت.برای زنده گی مزخرفش × ،مظلومیتش 

 

 مهربانی اش و دوزخی که هر روز از روز پیش بیشتر می سوزاندش.....

 

 بعد نگاهم افتاد به حلقه ام ، که گر چه خریدنش تنها یک علت داشت اما طی این

 

 سال ها علت ها و معانی زیادی پیدا کرد...... لعنت به تمام اصول چرندی که ساخته ام

 

برای خودم و آدم های دنیای چرند ترم....

 

 باری ، ناتمام اما با همین اصول معنا می شود. دست کم برای خودش....

 

 بعد یادم افتاد به حواس ناداشته ی این روزها. که یک کلمه را از شعر حافظ جا

 

 انداخته ام.یا از بیتی گذشته ام که کنایه داشته و من ندیده ام. هول برم می دارد.

 

 ناتمام در دقت و جزئی نگری همتا نداشت و این روزها... درست مثل این که شاعر 

 

توانایی ، تو فرض کن شاملو ! آلزایمر بگیرد. آن هم در اوج .... مثال های نابم را هم 

 

 از دست داده ام این روزها ....

 

 خسته ام .

 

 خسته و دلواپس . دلواپس آینده. آینده ای که نیست. زنده بودن مزخرف آدم های دنیام

 

 و شباهت شان به زنده گی مزخرفم هم ، هیچ توجیهی برای از بین بردن نگرانی

 

 نیست.

 

اوووووووووووف. چرند می بافم. رها کن ناتمام. بگذار آرام آرام آرام به آخرش برسی.

 

 هیچ چیز مهمی وجود ندارد. یادت هست نقره ی فیلم کیمیایی را ؟؟؟؟

 

 مهم وجود نداره......

 

 

 

 

 

 

 

 × مزخرف : طلایی ، زر اندود - دروغی که به راست آراسته شده باشد....

 

 زنده گی شما چطور؟؟؟  تا چه حد مزخرف است ؟؟!

 

پی نوشت 1: دلم یکی از آهنگ های کردی شهرام ناظری را می خواهد که اسمش را

 

 نمی دانم! نه می دانمش و نه دارمش.... واران وارانه، عزیزکم....

 

ماهور عاشق این کلمه ی عزیزکم می باشد که در بیشتر آهنگ های کردی هست...

 

به جاش مرضیه می شنویم! : اشک من هویدا شد ، دیده ام چو دریا شد، در میان

 

اشک من ، سایه ی تو پیدا شد........

 

پی نوشت 2 :الِنا آدم جالبی ست. شعرهای شاملو را می دهم بخواند. می گوید :

 

قشنگ بود. مزخرفات خودم را می دهم بخواند ، می گوید : قشنگ بود! نتیجه :

 

من شاملو هستم!!!!

 

پی نوشت 3 : باز هم که چشم هات خیسند ماهور جان. بسپار به من.

 

پی شنید : ری را ، ری را ، هوای آن دارد تا که بخواند در این شب سیاه ، او نیست با

 

خودش ، او رفته با صدایش ، اما خواندن نمی داند........

 

با صدای متفاوت سهیل نفیسی.

 

چه حدیث نفس است این ترانه........

 

 

چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۱٧ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: