حال و روز من ، 1 : این روزها خروس خوان به سالن مطالعه می آییم تا سگ خوان!

 

 اوووووووووف. می بینی؟؟؟ ناتمام هرگز فکرش را هم نمی کرد روزهایی شبیه روزهای 

 

 سال هشتادو شش را تکرار کند.....

 

 آدمی اما موجود عجیبی ست..........

 

 ناتمام این روزها خسته ست..... خیلی خسته . و تنها. از تنهایی ش اما شاکی

 

 نیست .......همیشه خواسته...

 

 

 

 

 حال و روز من ، 2 : این روزها به داشته هام فکر می کنم. زیاد .........

 

تنها دارایی این روزهای ناتمام ، چاهار تا اس ام اس است!......... دقیقن چاهار تا....

 

 همین..........

 

 

 

 

 حال و روز من ، 3 : این روزها به این هم فکر می کنم که چه خوب که شبه وجود دارد!

 

 خیلی وقت پیش معتقد بودم خداوند کم آورده احتمالن که برخی آدم ها این همه شبیه

 

 همند! این روزها فکر می کنم چه خوب که برخی شبیه همند........

 

 هر چند این شباهت ظاهری باشد. اصلن ظاهریش منظور من است !

 

 مثلن یک شبه ارنستو دارم برای خودم. یا دو هفته ایست یک شبه آلساندرو به

 

 شکلی کاملن اتفاقی یافته ام........

 

سال به سال و روز به روز خل تر می شوم............

 

 

 

حال و روز من ، 4 : نوشتن این جا دارد سخت می شود. از بس که روابط مختلط شد.

 

 حقیقی ، مجازی ، مجازی حقیقی شده ، حقیقی مجازی هم شده ، لو رفتن

 

شخصیت  مجازی ما در حقیقت ! ....

 

 بارها خواستم تخته کنم در این دکان را و نشد...........

 

 

 

 

 پی نوشت بی موقع : دلمان باران و قدم زدن در چارباغ و هویج بستنی های کافه ی

 

کودکی هات را می خواهد.........

 

 هی هانریت با تو ام هاااااااااااااااااااااا...........

 

 

 

 

 نوشته شده در خل خلیسم بدجور مزمن.........

 

 آن اسم بالا ، تلفظش این است : hanriet 

 

 

 پی شنید : گذشتم از او به خیره سری / گرفته ره مه دگری / کنون چه کنم با خطای

 

 دلم ؟؟؟ / گرم برود آشنای دلم .......... به جز ره او /نه راه دگر / دگر نکنم /خطای دگر...

 

حضرت نامجو.

 

 

 

یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٠ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: