1. وای ، ناتمام از سیزده مهر تا امروز این جا ننوشته.... رکوردی است......

 

2.ناتمام یک کار موقت ، مسخره و مفرح یافته که تا آخر آبان تمام می شود به حول و قوه

 

ی الهی.....

 

 3. ناتمام شادمان است که هیچ کدامتان به روز نیستید!!!! به استثنای بانوی بی نشان

 

 البت................

 

 4.ناتمام خسته ست همچنان. گر چه دیدار دوستش بر سن تیارت! شادمانش کرده بود

 

 اما...........

 

 5. پس تو کجایی لامصصب؟؟؟؟؟؟ چرا هر وقت به بودنت محتاجیم نیستی؟؟؟؟؟؟؟

 

 6. احساس می کنم تو با تمام سرعت با دنیا پیش می روی.از من دور می شوی و

 

 تنها چیزی که برای من باقی می ماند یک صورت دوست داشتنی ست که مدام از من

 

دور می شود........دور و دورتر...........

 

7.  خوشحالم که به جمع مطربان پیوستی!  روز به روز بهترخواهی شد.یقین دارم...

 

8.  از لندن متنفرم. لندن ، آدم ها را می بلعد. از تهران هم. تهران ، آدم ها را می بلعد...

 

از تمام پایتخت های جهان متنفرم............

 

9.ناتمام زنده است هنوز.گر چه زنده گی نمی کند این روزها.................

 

10.  "این روزها عجیب دلم برای تو می گیرد. و چقدر زود خلوتم را صدای تو می گیرد."

 

11. نشانی هاست در چشمش........نشانش کن. نشانش کن.......

 

 

 

 

 

و خداوند مژگان شجریان را آفرید : نشانی هاست در چشمش.....نشانش کن. نشانش

 

کن./ز من بشنو که وقت آمد .کشانش کن.کشانش کن / بر آمد آفتاب جان فزون از

 

مشرق و مغرب / بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن. نهانش کن.........

 

پی نوشت : خیلی انتظار کشیدم تا مژگان شجریان هم وارد وادی آواز شود....

 

کنسرت لندن را ببینید.

 

 

 

 

شنبه ۱۳٩٠/٧/۳٠ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها:

 

         " ان الانسان لفی خسر "

 

          ان الانسان لفی رنج !

 

         ان الانسان لفی عذاب !

 

         ان الانسان لفی دوزخ !

 

        ان الانسان لفی مرگ !

 

      باید شک کرد. باید شک کرد به خدایی که می گوید : " تمام آفریدگانم  را دوست

 

       دارم " اما در کتاب مقدسش می گوید : و لقد خلقنا الانسان فی

 

       کبد. همانا انسان را در رنج آفریدیم ........

 

       باید شک کرد. حتی به قیمت از دست دادن خود خداوند.........

 

 

 

 

 

      و بهشت این جاست. در ذهن من ............

 

     و خداوند حضرت نامجو را آفرید : ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت ؟؟؟؟؟؟/

 

     کی با ما راه میایی جون مادرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.......

 

 

 

                               

چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/۱۳ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها:

 

  " تاریکی با تمام قدرتش به سوی تو می آید تا تو را احاطه کند.تو نباید بگذاری...." *

 

  و تاریکی همه ی عمر ، مرا احاطه کرده....

 

  همه ی این بیست و اندی سال را. تو انگار کن چند روز کمتر...

 

  دستانم می لرزند. می ترسم از روزی که همین یکی دو کار به ظاهر کوچک هم برنیاید

 

  ازشان...

 

 واااااااااااااااااااااااااای پاییز. دوباره پاییز...

 

  پاییز امسال اما از سال پیش بهترم. زنده بودنم همان است که بود.چیزهای کوچکی در

 

  دست تغییر است اما کماکان به مرحله ی عمل نرسیده است!

 

  من . هنوز .  خسته ام . خسته و تنها.

 

  هیچ کس نیست. گاه خوب است گاه...........

 

  اعتراف می کنم گر چه همیشه از تنهایی ام لذت برده ام اما بودن آدم ها خوب است

 

 اگر ناتمام نباشد........

 

  که هر چه آدم در زنده گی ما بود ناتمام بود. ناتمام تر از خود ما حتی.

 

  بماند.

 

 می ترسم این روزها. از همیشه بیشتر.می ترسم از فراموشی. فراموشی شعرهام.

 

  شعر های شاملو که این روزها یکی در میان به یاد می آرم...

 

  می ترسم از فراموشی تک جمله های ناب نادر......

 

  از فراموشی خزعبلات خودم حتی.......

 

  دستانم همچنان می لرزند........

 

  و دلم

 

  دلم

 

 دلم

 

 درست مثل یک تکه سفال خاک گرفته .مثل آن گرد سوز خاک گرفته ی کنج مطبخ مادر

 

بزرگم ، از یاد رفته.......

 

 

 

 

 

 دستانم می لرزند.........

 

 دستانم.

 

 دلم.

 

دستانم...

 

 

 

 

پی نوشت : روز اول مهر زادروز استاد شجریان از طرف دوست دارانش روز " آواز عشق "

 

نامیده شد.امید که باشد و باشیم و همچنان شگفتی بیافریند با آن " صوت داوودیش ".

 

پی نوشت : دست مان اگر می رسید تمام پاییز به خواب زمستانی می رفتیم...

 

پی نوشت : و باز امروز دلمان جای تمام معلمانی را می خواست که ساعت هشت

 

صبح سر کلاس بودند.....

 

و خداوند استاد شجریان را آفرید : گردی از رهگذردوست به کوری رقیب/ بهر آسایش این

 

دیده ی خونبار بیار.......

 

* از فیلم black

 

 

 

 

یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۳ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: