دلم تنگ می شود برای آن روزهایمان.

 

 برای تمام آن چهل و پنج دقیقه های بعد از ناهار روزهای جمعه.

 

 که با تو و البته گاه با آلفردو و پرنسس بنشینیم و چای هل- دارچین بخوریم و تو.....

 

 تو چشمان روشنت را سرشار از حسرت کنی و بگویی : هیییییییی کوجای خانومی

 

 هایده ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 تو تمام ایده آل هام را می دانی. می دانی .....

 

 حتی بعد از رسیدن به ایده آل هام باز دلم تنگ آن روزها می شود.........

 

 شک نکن عزیز .......... شک نکن.

 

 

 

 

 

 

و خداوند خانومی هایده را آفرید ! : هنوز به یاد خونه / همه دلامون خونه / هرگز باور

 

نداشتیم /دنیا این جور بمونه / سال سال این چند سال / امسال پارسال پیرار سال/ هر

 

 سال می گیم دریغ از پارسال.........

 

 

 

 

دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها:

 

ناتمام  ِ شاد.

 

ناتمام  ِشاد را شما ندیده اید. من هم مدت هاست ندیده ام.

 

به یاد دارمش اما . ناتمام  ِ شاد موجود شگفت انگیزیست! باید اجزای صورتش را

 

ببینید. غریب می شود. روحش غریب تر............

 

این روزها ناله زیاد می کند. گاه آیه ی یاس می خواند حتی. اما.......

 

گمان می کند اما روزهایی می آیند که این جا از شادی بنویسد و امید حتی...

 

هر چند دور. هر چند دیر..........

 

 

 

 

 

 

 

 

و خداوند بانو مرضیه را آفرید : روشنی روی تو / چهره ی دلجوی تو /  کرده به پا شوری به

 

دل ها ز تمنا/ روی تو می خندد در آیینه ی دل ها /صبح فروزان تویی / صبح درخشان

 

تویی/ تا تو هوادارم شدی از ره یاری / مه به شب تارم کند آینه داری.........

 

 

 

یکشنبه ۱۳٩٠/٦/۱۳ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها:

 

    در روستای مادری ام ، مردی است که می گویند دیوانه شده. یا بهتر : ناراحتی روانی

 

   گرفته . دانش آموخته ی مکانیک یا عمران به گمانم. فوق لیسانس.

 

  گاه بر انگیخته می شوم بروم سر وقتش . دیوانگی هاش را ببینم. همراهی ش کنم

 

  حتی!!!

 

  اصلن بروم ببینم این بخت بر گشته دیوانه است حقیقتن؟؟؟؟؟؟؟؟

 

  بعد بپرسم برای تو ، چه چیز این دنیای مزخرف هضم نشد که دیوانه شدی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

  هی دیوانه ، با تو ام............

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت : خب به سلامتی ما هیچ جا قبول نشدیم!!!

 

ناراحت نیستیم. راه ما بسته نیست.تنها قسمتی از راه بسته شده که خب راهمان را

 

کج می کنیم و از یک کوچه ی دیگر به مقصد می رسیم.

 

پی نوشت شدیدن مرتبط : هی آدْریان ، طالبان ، با آن سرهای پر از گچ ، حاضر به  

 

 مذاکره شدند و تو هنوز همانی که بوده ای....وقت تنگ است... وقت فهمیدن رسیده

 

 است ها ........

 

و خداوند نوربخش را آفرید : دلگیر دلگیرم/ از غصه می میرم / مرا مگذار و مگذر....

 

 

 

سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۸ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: