خب همون طور که می بینید یعنی می خوانید امروز زادروزمان می باشد.دارم بدون نوشته این پست رو می نویسم.در نتیجه پر نقص خواهد بود!!!!!!!

 

یه متن تلخ برای امروز نوشته بودم که الآن با خودم نیاوردم کافی نت.یعنی کلن منصرف شدم.به نظرم تاثیر دیدار دوستان جدید و البته کامنت های دوست و هم کلاسی قدیم مان می باشد.

 

باری.با تمام اولتیماتوم های رنگارنگ ما جهت نپذیرفتن هدیه اما خانواده ی گرام شرمنده فرمودن.آخه من به چه زبونی بگم:بابا من از کادو گرفتن در روز میلاد بدم میاد.سبز

 

 

 

 

پ.ن مثلن مرتبط:حال من: "...عالیست همچون حال گل      حال گل در چنگ چنگیز مغول "!!!!!!

 

 

 

پ.ن آخرش مرتبط: می بینی پدر؟؟؟؟؟؟؟ تلخی روزهای خرداد به مرداد بی نظیر ما هم سرایت کرد............چه خوب که تو هستی.من هستم.این اتاق صبور هست.صدای شجریان هست.این شمع های روشن.این روان نویس سبز و دست های مهربان تو.......

 

 

پ.ن باز هم مرتبط:واااااااااااااااااااااااااای فردا ماه رمضون میاد.بغل زولبیا.خوشمزهبامیه.خوشمزهاز اون شیرینی دارچینیا که اسمشو نمی دونم!!!!!.خوشمزهآش قلمکار.خوشمزهحلیم بادنجون.خوشمزهسحری کلن.افطاری کلن تر!!!!!!! خوشمزهچیه این جوری نگا می کنین؟؟؟؟؟؟؟ همه ش خوردنیه.مگه بده؟؟؟؟ شماها به این موارد مهم ماه رمضون فکر نمی کردین؟؟؟؟؟؟؟ متفکر

 

 

پ.ن کاملن بی ربط: به قول حضرت سعدی: ای که بیست پنج رفت و در خوابی        بلند شو دیگه چه قد می خوابی؟؟؟؟!!!!!!!

 

 

جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها:

وقتی در تمام سال های زنده بودن ، هیچ کس شبیه تو نباشد و پس از مدت ها کسانی را بیابی......یقینن دچار وضعیت این لحظه ی من خواهی شد!!!

 

برای نخستین بار ،نوشتن معضل می شود ، چرا که نمی دانی چگونه توصیف کنی تا حق مطلب ادا شود............تا به تمامی توصیف تو ، مرجان یا  افسانه  را تداعی کند....

 

تنها به یک مسئله یقین داری :این که به مرجان و افسانه افتخار می کنی....از همین روز اول.ساعت اول.لحظه ی اول.........درست مثلالهه . گر چه این روزها بیش از همیشه تلخ است.....

  

 

پ.ن شدیدن مرتبط: می دانم که می آیی                   چه غم دارم ز تنهایی............

 

پ.ن باز هم مرتبط:دیروز تلخی ام به حد اقل ممکن رسیده بود.دو ساعت تمام،شیرینی حضور در کنار مرجان و افسانه....(شیرینی ای که یقین دارم هیچ یک از نزدیکانم به یاد نمی آورند!!!!!!!!)

 

پ.ن کماکان مرتبط:می دانیم.متن مان از نظر نوشتاری باعث بسی شرمندگی می باشد........

 

 

چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۸ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها:

این آخرین پستی ست که برای روزهای تلخ خرداد ، تیر و مرداد هشتاد و هشت می نویسم.....

 

 

این روزها همه چیز ممنوع است.همه چیز.از همه مهم تر و ثقیل تر اندیشیدن....این را همگی به لطف شرقی بودنمان درک کرده ایم.انگار که اندیشیدن به خاطرات هم ممنوع است.....به قول ویولت:خاطرات کوچه باغ های در بند و تعلیم ساز و عشق های.....

برای من اما چهار باغ بی باغ...زنده رود و پارک های کودکی .....زنده رودی که که این روزها نه خود زنده است و نه نصف جهان را می تواند زنده داشت....

این روزها این خیابان ها ،این کوچه ها، بوی خیانت می دهند....بوی تجاوز،بوی نگاه های وقیح.....دیگر اما خاطرات هم از یاد می روند......دیگر به یاد نمی آوری سینما ساحل بود آنجا که خواستگاری ثریا قاسمی را دیدی یا قدس......دیگر به یاد نمی آوری کتاب های محبوبت را از کدام کتابسرای آمادگاه می خریدی.....دیگر به یاد نمی آوری برنامه ی نقش خانه یا فرهنگسرای فرشچیان را....به یاد نمی آوری خاطرات روزهای آموختن را.......به یاد نمی آوری میدان نقش جهان و بازارهایش را......سر در قیصریه و هزاران هزار مکان دیگر را.......گاه می اندیشم آموخته های" پیامبر خسته "را هم از یاد خواهم برد.......دیگر اما صدای شجریان هم اشتیاق نمی آفریند.......

این روزها خاطرات هم تهدید می شوند.....و این بغض هر چه می بارد بزرگ تر می شود.

 

 

دیگر توان گذشتنم نیست...گذشتن از خیابانی که وجب به وجب نیروی محترم انتظامی کشیک می دهد.دیگر توان نگاه به تابلوی خیابان "حسین آباد " را ندارم.توان دیدن ستاد،تیک سبز دیوار گاز رسانی....توان شنیدن " سر اومد زمستون "....تاب یاد آوری خاطرات ستاد.....تاب دیدن عکس های دیدار با "خاتمی".............

 

 

تمام شد.به چه باید اندیشید این روزها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعن چه چیز مهمی وجود دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نداها رفته اند.ما مانده ایم.با هزاران هزار افسوس و دریغ و حیف......

 

این روزها قوی ترین تمنایم این است:به ثمر رسیدن آرمانمان.آغوش امن و طولانی و تمام پدر........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن شدیدن مرتبط: و خداوند شجریان را آفرید: " مشت می کوبم بر در...پنجه می سایم بر پنجره ها...من دچار خفقانم.خفقان....بگذارید هواری بزنم........"

 

پ.ن تا حدی مرتبط: با این همه ، دستبند سبزمان اما هنوز امیدم می بخشد......

شنبه ۱۳۸۸/٥/۱٧ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها:

سلام ندا. امروز چهل روزه که نیستی.........................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن : شهرام ناظری می نالد: زان که می گفتی نی ام با صد رموز...........

پ.ن : بیگانه شمردند مرا در وطن خویش     تا بی وطن و از همه بیگانه بمیرم.........

این اثر علیرضا قربانی ست به نام" سوگواران خموش" ......دریابید.............

پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۸ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط ناتمام نظرات ()
تگ ها: