راستش نمی خواستم این یادداشت رو پست کنم ولی نوشته ی آقای قدیانی که در
مورد دهه ی شصت بود ، تصمیمم رو عوض کرد...
این یادداشت رو ٢٢ / ۵ / ٨۶ برای یکی از نزدیکان نوشتم.امروز تقدیم می کنم به همه
ی انقلابیون دیروز ...از کسی که تنها فکر انقلاب رو در سر داشت تا کسی که این فکر
رو به عمل بدل کرد.....
این روزها منم و پیانوی بی نظیر استاد معروفی و تنهایی و درد...
تکرار مکررات. زن بودن و.......
صداش در گوشم می پیچد: این چیه گوش می کنی؟؟؟؟
فریاد شجریان را می گوید... من دچار خفقانم...خفقان......
چه آرمان بلندی بود آرمان های نسل دوم.چرا این روزها کسی به من جواب نمی
دهد؟؟؟؟؟شما که شجاعت اعتراض داشتید چرا امروز شجاعت مواخذه شدن
ندارید؟؟؟؟؟؟؟؟کجایید؟؟؟؟؟
آرمان هایتان کجای این زندگی لعنتی ست؟؟؟؟؟می خواهی بگویم؟؟؟؟؟
این روزها آرمان هایت خاک می خورنددر آن آلبوم قدیمی عکس هم رزمانت...این روزها
آرمانت را در آن چمدان قدیمی پنهان کرده ای که هر بار سخن از آن می شود....
آرمانت شده یاد همرزمی که رفته و چه خوب شد که رفت و به گل نشستن این کشتی
و سکوت قهرمانان دیروز را ندید...
این روزها زنده ایم.تو دیگر چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ این شهر به حد کافی به خفقان مجبورمان کرده.
این شهر بی پروانه ، این سرزمین بی رازقی.......
پس این عصیانگران بیست و هشت سال پیش کجا هستند؟؟؟؟؟؟؟پشت کدام ماسک
پنهان شده اند؟؟؟؟؟اصلن هستند؟؟؟؟؟؟؟
این روزها تنها جایی که می شود فریاد زد همین اتاق لعنتی ست.
این ثمره ی آرمان شماست: بیست و سه سال است که زنده ام. می بینی؟ زنده ام.
زندگی کردن؟ بیست و سه ساعت هم زندگی نکرده ام......تنها قد کشیده ایم با اهانت
و اهانت و اهانت...
این روزها سرزنشم می کنی که چرا وطن عزیزمان را { } نامیده ام و آرزو و آرمانم تنها
ترک این { } است؟ کدام سرزمین؟ کدام وطن؟ چه موهبتی به ما عطا کرده این
وطن؟؟؟؟؟؟ چه ارمغانی داشته جز درد و اهانت؟؟؟؟؟؟؟؟
این روزها هم رزمانت هم به ندرت انتقاد را تاب می آورند.
خسته ام و این تنها چیزیست که بین ما و شما مشترک است.
ما زادگان دهه ی مصیبت بار شصت.........
من یک سلکشن آهنگ دارم برای خودم.
بماند که در این کامپیوتر از شیر مرغ تا جان آدمیزاد یافت می شود!!!
از بی تو به سر نمی شود شجریان بگیر تا عجب حال خوشیه وقتی که مستی جهان!
از صدای شاملوی بزرگ بگیر تا بارون مهران مدیری!
از مرگ سد خلیل عالی نژاد بگیر تا دریای خزر گردم نامجو !
از دل می گه دلبر میاد مهستی بگیر تا تک نوازی ماهی برای سال نوی هوشنگ
کامکار!
از دیدمت محمد نوری تا تو دریایی مهسا وحدت!
از god father تا دل دیوانه ی ویگن !
از کاروان بنان تا ای خدای هایده !
از هم نوازی در شوشتری همایون شجریان تا دوست دارم حمیرا !
اونوخ! تا حالا همه رو با هم play نکرده بودم!!!!!!!!!!!!
اووووووووووووووووه.چه آش قلم کاری بود!
نام خودمان را در صدر لیست تیر باران مان می نگاریم...........*
* ما یک لیست تیر باران داریم برای آدم های غیر قابل اصلاح! نه غیر قابل تحمل ها.غیر
قابل اصلاح.اگه گفتین تا قبل از دیشب چه کسی اولین نفر این لیست بود؟؟؟ ا.ن؟؟؟؟؟
نه. خواجه ی خنده رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه. خودم می گم: مدیریت محترم سینما سپاهان !
به سبب ارتکاب عمل تعویض فیلم بازیگر محبوب من با فیلم حلقه های ازدواج!
می کشمش!!!!!!!!!
سلام پدر.
منم. ناتمام.
نه. من نیستم...درست می بینی این کلمات..........
هیچ به یاد نمی آورم برای وصف این کلمات.خالی شده ام. از واژه. از تفکرات رئالیستی
و ایده آلیستی حتی...
این من نیستم.این دانشجوی معتمد به نفس چهار سال پیش نیست.همان که یک
جلسه کلاس نود دقیقه ای افشار و زند را به دست گرفت و اجازه ی تدریس به استاد
نداد.
همان که هیچ استادی از گزند انتقادهاش در امان نبود.
همان که پنجاه دقیقه وقت کلاس بهترین استاد گروه را به دغدغه ی شخصی اش
(حقوق زن) اختصاص داد.استادی که لحظه ای از وقت کلاسش را به هیچ قیمتی از
دست نمی داد.
همان که به تعبیر استاد صفویه از بچه های روشن کلاس بود.
همان که......................
می بینی؟مدام بودم بودم می کنم این روزها...
هستم؟ نه این من نیستم.
دلم از آن جمله ها می خواهد که همیشه برایت انشا می کنم...
خوابم می آید! این روزها تو نیستی. بهار نیست. باران نیست. هیچ نیست........
دستانت را بر شانه هایم بگذار....آرامش می خواهد این دست و دل لرزان.......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرا سرویست در خانه کاندر سایه ی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم...
پ.ن: الهه جان ، این همون یادداشتی بود که بهت گفته بودم.گفته بودی بذارمش اینجا.
خوب نوشته نشده اما واقعیته....از نوع عریان!!!
چند روزیست فقط ناظری گوش می کنم. سفر عسرت.بی آنکه بدانم آهنگ سازش
کیست. جایی شبیه کارهای علیزاده ست و جایی دیگر سبک کامکار.
چه تفاوت می کند کار کیست؟؟؟؟؟؟؟
مهم ضجه های ناظریست که............
مهم این اااااااااااااااااااااااااااای گفتن هاست که خاص ناظریست...
مهم این انتخاب شعر عالیست از شاملو و اخوان........
" قصه نیستم که بخوانی. نغمه نیستم که بشنوی.من درد مشترکم.مرا فریاد کن..."
" در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد.در این شب ها که هر
آیینه با تصویر بیگانه ست و پنهان می کند هر چشمه ای سرو سرودش را.چنین بیدار و
دریا وار تویی تنها که می خوانی...تویی تنها که می فهمی زبان و رمز آواز چگور نا
امیدان را...........چنین بیدار و دریا وار تویی تنها که می خوانی........"
پ.ن: قابلیت زار زدنش بد جوری بالاست........
اون یکی پ.ن: به قول ادبیات اختراعی آهو :" تحسینمه " الآن جناب ناظری.تحسینمه...
هر شب تنهایی رو دیدم.تنهای تنها.در حالی که سیل عظیم جمعیت هجوم آورده بود واسه دیدنش. از شرایط نا مطلوب دیدن فیلم که بگذریییییییییم....
منتقد نیستم ولی خب هر کسی حق داره نظرشو بگه.
حامد بهداد که بچه م خواسته بود نقش متفاوت بازی کنه.به نظر من ابدن نتونسته بود نقش یه همسر عاشق رو بازی کنه... بازیش بسیار تصنعی بود.البته نقشی که تو فیلم روز سوم بازی کرد ، رگه هایی از عشق داشت اما قابل باور تر بود.......کلن حامد ایفتیضاح بود....
لیلا حاتمی بچه م خیلی عالی بازی کرد....خصوصن اون صحنه ی رستوران که فقط بازی با نگاه بود حرف نداشت....و نقش مادرانه ای که برای اون دختر بچه بازی کرد .......انگار که زنها ذاتن مادرن......
اصل فیلم هم که با همه ی تلاشی که صدر عاملی در بی طرف نشون دادن خودش راجع به موضوع شفا نشون داه بود موفق نبود.......
اینم قابل توجه سلانه: مشهدی ها رو کلن ویران کرد جناب صدر عاملی!!!!!!!
" این دل شما جنسش چیه که هیچ وقت تنگ نمی شه؟؟؟؟؟ " *
این روزها مفهوم حرف آدم های اطرافم جمله ی بالاست.این روزها بیشتر دلگیر می شوم تا دلتنگ.........**
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمی گیرد
ز هر در می دمش پندی لیکن لامصصب! در نمی گیرد
* سرقت شده از بلاگ ملت!!!! متاسفانه یادم نیست کدوم بلاگ بود.
**دلتنگ به معنای اشتیاق دیدار...تنها دلم دیدار سه نفر رو می طلبه:
مریم.حامد.فرانچسکو..........
"بدانید و آگاه باشید امثال آنهایی که فیلم "آدم
برفی" می سازند، جایگاهشان دوزخ است اما
کسانی که فیلم هایی مثل " امام علی" می
سازند ، جایگاهشان بهشت است!!!!!! "
نکته رو دریابید.......
پ.ن ١: مدیونین اگه فکر کنین من پای منبر این حاج آقا بودم.ولی خبرش موثقه.
پ.ن ٢: من عاشق روضه خونی مرحوم کوثری ام.حالا اونم چیز خاصی نمی خونه ها ولی وقتی می خونه: ای علی اکبرم.شبه پیغمبرم، روحم تازه می شه........
" نامت سپیده دمیست که بر پیشانی آسمان می گذرد....متبرک باد نام تو...و ما دوره
می کنیم شب را و روز را....و هنوز را..........."*
سلاااااااااااااااااااااااااام فروغ. زاد روزت مبارک.......
خیلی وقته می خوام بیام ظهیر الدوله دیدنت.......
نشده......
این شعر تو خیلی دوست دارم:
و این منم.زنی تنها ایستاده در آستانه ی فصلی سرد....
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین... و یاس ساده و غمناک آسمان....
و نا توانی این دست های سیمانی....
و نا توانی این دست های سیمانی..........
پ.ن: * شعر شاملوی بزرگ که برای فروغ فرخزاد سروده...
سیب آبی عزیز به یه بازی جدید دعوتم کرده....۵ خصوصیت خودم رو بیان فرمایم.همش ۵ تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا من کلی خصوصیت دارم.کم الکی نیست که!!!!!!
حالا ۵ تاشو خوب بنویسم یا ...... همون یا !!!!!!!!!
٣ تا خوب می نویسم دو تا بد....
١.خیلی زود عصبانی می شم.در عرض ٣ ثانیه عصبانی می شم...ولی نترسید در عرض ٣ ثانیه ی بعدی! فروکش خواهد کرد.اصلن طول نمی کشه!!! به جایگاه انسان مقابل هم بستگی داره البت....
٢.آدم خاطره بازی هستم...و این از نظر خودم فاجعه س..البت از آذر ماه دارم تمرین می کنم نباشم!!!! که در این امر خطیر موفقیت هایی نیز کسب فرموده ایم.
٣. به راحتی با آدم ها ارتباط بر قرار می کنم اما به راحتی کسی رو در حلقه ی دوستان نمی پذیرم...در واقع به دوستی اصلن اعتقاد ندارم.آدم های زیادی رو می بینی که خودشون رو دوست من می دونن ولی من خودم رو دوست اونا نمی دونم!!!!
۴.نگاهم به یه سری چیزها مطلقه.مثل همین دوستی....و در این یه مورد اصلن قرار نیست کار کنم و دیدم رو عوض کنم...در واقع این مطلق بینی رو دوست دارم....
۵.اعتماد به نفس زیاد.زیادا ........خیلی زیاد.طوری که شاید آدم ها بهش بگن کاذب...که تا به حال یه ضرر داشته و اونم شکست در آزمون ارشد سال ٨۶ بود...و کما کان آدم نمی شویم........
ااااااااااااااااا تموم شد که... یکی دیگه هم بنویسم.اینو حیفه نگم:
۶.در طول زندگی م هر کاری رو که فکر کردم درسته انجام دادم...به هیچ کس حتی عزیز ترین آدم این کهکشان اجازه ندادم و نمی دم و نخواهم داد!!!!! بهم بگه چه فعلی مرتکب بشم ، چه فعلی مرتکب نشم!!!!!!!!
دیگه همین دیگه.نمی دونم حوصله شو دارین یا نه ولی بازی خوبیه.بنا بر این همه ی بچه های پیوند شده رو دعوت می کنم در وبلاگ هاشون و بی وبلاگ ها هم در کامنت دانی وبلاگ خودم یا هر کس دیگه ای که دوست دارن بنویسن.....
بنویسین.......نوشتن آدم رو رام می کنه.....آرام نه ها.رااااااااام.........
پ.ن شدیدن بی ربط:خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد........
این یه بازیه....یه بازی جدی.می خوام ازتون بپرسم اگه خونه تون آتیش بگیره و قرار باشه تنها یکی از چیزهای ارزشمند زندگی تون رو نجات بدین.اون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منظورم یک شی ء هست.و سوال بعد این که فکر می کنین من چه چیزی رو نجات بدم؟؟؟؟؟؟؟ راستش اول قصد داشتم بپرسم: اگه خونه تون آتیش گرفت و قرار باشه فقط یه آدم از اعضای خانواده رو نجات بدین اون چه کسیه؟؟؟؟؟؟؟؟ نه نه عصبانی نشین . خودم فهمیدم خیلی فاشیستیه.........همون دوسوال اول رو جواب بدین.تمام بچه های پیوند شده و پیوند نشده رو دعوت می کنم.





